|
قرآن بزرگ، بزرگ ْآموزگار بشد در چرخه ي بي
سكون وسكوت زندگي است.اين كتاب سترگ، فرود نيامد تا شوق شاعران را ديت مايه
باشد؛ كه چنين ميز بود.نيامد تا موضوع صد ها وهزاران جلد كتاب علمي وتخصصي در
زمينه هاي علوم نظري ودانش هاي بي پايان نقلي باشد؛ كه چنين نيز بود.بهانه ي
دلكش زيبا نگاري وزيبا خواني نيست؛كه چنين نيز شد. براي آن بود كه تاريخ آن را
بنگارند، زبان فني وبلاغت هاي آن را بنگارند، زبان فني وبلاغت هاي حيرت انگيز
آن را در يابند، محكم آن را از متشابه تميز دهند، ناسخ ومنسوخ آن را بازشناسند،
در آفريده ونا آفريده بودن آن جدل كنند، فواتح آن را به بحث ومجادله گذارند،
مسافر را از زير آن رد كنند، برسفره ي عقد بنهند، برسينه ي كودكان حرز باشد،
ودر كناره ي گور ها در گلو پيچد؛ كه اينها خود همه حواشي، نه مناشي اند وجملگي
نمي يارند كه جاي را بر هدف نزول تنگ كنند.قرآن خود فرموده است كه نزولش بر
پيامبر صل الله عليه وآله وسلم براي بيرون كشيدن مردم از تاريكي ها ضلالت
وگمراهي هاي بيشمار، وبه چشم آوردن نور حقيقت است.آن ميزان كتاب ورساله در
تشريح محكم ومتشابه، وآن همه نازك خيالي در حكمت ناسخ ومنسوخ، اگر نه براي
آشنايي مردم با طريقت حق وآمرزش آنان براي بهينه كردن زندگي باشد، به چه كارمي
آيد؟
ان هذا
القرآن يهدي للتي هي اقوم
«يعني قرآن نامه ي هدايت وپيك نجات است» نه پاياننامه ي پيغمبر اسلام صل الله
عليه وآله وسلم براي فارغ شدن از تحصيل رسالت. سند رحمانيت خداست،نه دفتر اسناد
علوم وفنون.شگفت آن است كه قرآن مجيد، همه ي اين فضيلت هارا يك جا گرد خود
دارد.اما در ميان هر عصري وبراي هر نسلي، گونه اي از اعجاز آن، چشم هارا خيره
كرده ودل هارا به سوي خود كشانده است.قرآن را از هزارمنظر مي توان نگريست:از
شگفتي هاي لغت آن تا نظم رياضي وارش. از بلغت وزيبايي هاي آن تاپرتو افكني هاي
روشنگرانه اش بر تاريخ بشر.اما آنچه در اين توشتار به دان روي كرده ايم، ودر
نظر است به فضل خداوند كه شاهد وحي را از آن روزنه به تماشا نشينيم، زندگي
محوري قران واجتماع پروري ان است، واينكه آيات وحي در ميان سور هاي پي درپي
قرآن مبين، سطرهاي روشني از درسمانه زندگي است.قرآن، كتاب زندگي است وخداوند كه
آفريدگار زندگان است، اين نامه ي فرخنده را باراهنمايي زندگان وآرامش مردگان
فرود آورد.اميد مي بريم كه از عهده ي اين مهم در اين برگ هي اندك برآييم وكمتر
از ن نگوييم كه بربالاي قران راست مي آيد وبيشتر از آن قلم را نچرخانيم كه در
انديشه وباور ماست؛ كه قرآن كمي وبيشي را بر نمي تابد ودامن بي پيرايه اش از
افزايش وكاهش بري است.
|