|
فاين تذهبون.
ان هو الا ذكر للعالمين. لمن شاء منكم ان يستقيم. وما تشاءون الا ان يشاء الله
رب العالمين.
«پس به كجا
ميرويد اين به جز(سخن)پندي براي عالميان نيست براي هر يك ازشما كه خواهيد براه
راست رود وتا خدا پروردگار جهان ها نخواهد شما نيز نخواهيد خواست.»
هر چند تاريخ
وپيشينهي علوم قرآني به صده هاي آغازين اسلام باز ميگردد وبه هيچ روي
نميتوان اين شاخه تنومند از درخت پر برگ وبار علوم اسلام را تازه ونورسيده
خواند، از طرفي بايد پذيرفت كه قرآن شناسي وعلوم قرآن مدار در مرحلهاي نوين
قرار گرفته است. پس از ظهور چندين موج اسلام گرايي در تاريخ معاصر جهان اسلام
وسربرآوردن شماري از رجال تاريخ سازي كه قرآن را شعار ومدار فعاليتهاي خود قرار
داده بودند در عصر حاضر توجهي ويژه ونگاهي تيز بينانهتر به سوي قرآن كريم
ميشود ودوست ودشمن چشم يا گوشهي چشمي به اين طومار آسماني دارد به ويژه در
چند دههي اخير به دلايلي كه در رأس آنهاپيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در
ايران است بعلاوه سرخوردگي جهانيان از انبوه مكاتب ومسالك برميزان اين رويكرد
مقدس وآگاهانه افزوده شده است.اين توجه بهنگام وچشم داشت پذيرفتني رامي توان از
منظري ديگر نيز كاويد،وآن اهتمام بيش از پيش انسان امروزي به انديشه هاي معنوي
و روي نياز بودن او به دستگاههاي فكري با ويژگي اخلاقي است.جوامع بشري امروزه
به خوبي در يافتهاند كه راهي ديگر را بايد جست وطريقي جز آنچه تاكنون
پيمودهاند، پيش رو گرفت.آنچه آشكار است وجودي خلأهايي دردناك در نظام فكري
وفرهنگي بشر كنوني است واز آن آشكارتر ناتواني اودر گشودن اين گره كور است
اماآنچه كه برخي را هنوز در تامل وانتظار نگاهداشته،واجازه هيچ اقدامي به آنان
نمي دهد سرگشتگي دريابيدن منبع سرشاري براي پر كردن آن خلأ است.ليكن در اين
ميان امت اسلامي دليلي براي تأمل وتعلل ندارد زيرا مسلماني پيش از هرچيز به
معناي اعتقاد به نجات بخشي قرآن در هرعصري وبراي هر نسلي است.قرآن يگانه صراط
وحبل ممدودي است كه به نجات نوع بشر از چاه ظلمات و ويراني تواناست وتاريخ گواه
صادقي براين مدعاست.
وننزل من
القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين ولا يزيد الظالمين ال خسارا
«بدرستي ما
آنچه براي مؤمنان مايه درمان ورحمت است از قرآن نازل كرديم وستمگران را جز زيان
نمي افزايد.»
زان كه از
قرآن بسي گمره شدند زين رسن قومي درون چه شدند
مررسند را نيز
جرمي اي عنود چون تورت سوداي سر بالانبود
بااين وجود پيش از هر اقدام وانفعالي نخست بايد پاسخي
براي اين پرسش پيداكرد كه براي رويكرد به قرآن گرامي كدام سوي وجنبه اي از اين
منشورچند پهلو در اولويت واوليت قرار دارد،آيا هر گونه توجهي به هر جنبه اي از
جوانب گوناگون اين گنج نامه حكمت وكتاب سراسر نور وهدايت به يك اندازه درمان
اين عصر بيمار است؟ به سخن ديگر آيادر فرمان
عليكم بالقرآن اتلاق در قرآن است يا در
عليكم.
اگر قرآن بزرگ
را دربرابر همه اعصار وادوار تاريخ بشري قرار دهيم همه زوايا وجوانب آن جستني
وپژوهيدني است. امادر هنگامه اي كه نسل بشري را انقراض فرهنگي تهديد ميكند واز
هر سو تير ضلالت سينهي جوانان مسلمان را آماج خود دارد آيا با نيروي اندك
ومجال تنگي كه در اختيار است بايد همچنان اسير ذوق وعلايق شخصي خود باشيم! آيا
وقت آن نرسيده است كه اهم را ازمهم تميز دهيم وتجربهي پيشينيان خود را تكرار
نكنيم كه گفتهاند:
من جرب المجرب
هلت به الندامة
«آن
كس كه آزموده را دگربار بيازمايد پشيمان گردد.» |