|
قرآن وانسان (ص2)
برد کشتی آنجا که خواهد خدای اگر جامه برتن درد ناخدای
انسان، پذیرای مدح وذم خدای خویش است وبر قهر ومهر او عاشق.مدایح قرآنی، نشانهی
حضور انسان در آورد گاه پرستش ومحراب عبادت است، وآن مذمت ها، کنایه از ظهور
تقدیر وچیره گی قضا بر تنها اراده ی امکانی است.
به
گذارش قرآن، انسان آورده ی عشق است وپرورده ی دانش:عشق یزدان ودانش اسما.
بیهوده گی در آفرینش او آن چنان است که خشکی در دریاوزردی در بهار. اگر قطره در
جویبار ازپی انجام کاری می رود انسان آمده است تاکارستان کند. او اگر چه
کارفرمای آفرینش نیست، اما یگانه کار گذاری است که دوسر حلقه ی قوس را به هم می
پیونددوبدایت ونهایت را به هم می آورد. شکوه زلف جلالی بر سیمای او پرده افکند
ه است وجلوه ی روی جمال حق، در نهان خانه ی او خوش نشسته است. با این همه او
تنها خشتی سازگار در دیواره ی اجتماع است. همه آنچه درباره ی آدمی گفتنی است،
در مقیاس جامعه، به توان بی نهایت میرسد. شهر ودیار، نه مهد آسایش وگهواره ی
بالیدن جسم انسان است، که رهگذار رشد رشد روحانی وبالیدگی روان است.
از
این رهگزار است که پر بهاترین رهیافت های معنوی را بهره می برد وخیشتن را تا
ستیغ سعادت بالا می کشد. درضمیر آدمی، عناصری است که جزدر آمیختگی باجوهره ی
اجتماع، جان نمی گیرد،نمی بالد، نمی شورد، نمی آرامد، نمی آراید ونمی پیراید.
پس
آدمیان اجزای در هم تنیده ی یک عنصر زنده وهوشمندند. حضور در چنین مجموعه ی
هوشمند وخود آگاه، نمی تواند مدهوشانه واز روی بی خبری باشد. پرورش روح آدمی،
تنها وتنها از رهگذار ناملایمات زندگی ممکن می شود واین دشواری ها باید چندان
متنوع باشد که وی را یک سویه نگرداند.
صفحه
1
2
3
|